ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
81
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
مىرفت . عبيد اللّه بن ابى بكره به پرداخت هفتصد هزار درهم رضا داد كه از آن بلاد خارج شود . اما شريح بن هانى نپذيرفت و گفت كه جز جنگ هيچ راهى نمىشناسد . اين بود كه مردم را به نبرد تحريض كرد و به جنگ بازگشت . او و گروهى از اصحابش كشته شدند و باقى نجات يافتند و از بلاد رتبيل بيرون آمدند . در اين حال از گرسنگى سخت به جان آمده بودند . جماعتى از مسلمانان آنان را يافتند و طعام دادند ولى چون سير مىشدند مىمردند . از اين رو اندك اندك آنان را روغن خورانيدند تا پس از چندى طعام سازگارشان آمد . حجاج ، به عبد الملك نامه نوشت و از او اجازت خواست كه به بلاد رتبيل لشكر كشيد . عبد الملك اجازه داد و او بيست هزار سپاهى از كوفه و بيست هزار از بصره بسيج كرد . و جز عطاياى آنان دو هزار هزار ( درهم ) نيز ميانشان تقسيم كرد و اسبان را هوار و سلاحهاى كامل داد . و عبد الرحمان بن محمد الاشعث را بر آنان سردارى داد . ماجراى حجاج و عبد الرحمان بن محمد الاشعث حجاج ، عبد الرحمان بن محمد بن الاشعث را دشمن مىداشت و مىگفت : قصد قتل او را دارد . و شعبى اين خبر را به او داده بود . عبد الرحمان مىگفت : من او را از سرير قدرت فرو مىكشم . از اين رو چون حجاج او را به سجستان فرستاد برادرش اسماعيل او را اندرز داد كه عبد الرحمان را نفرست كه مىترسم راه خلاف پيش گيرد . حجاج گفت : او بيش از آن از من مىترسد كه چنين هوسى را در سر پزد و فرمان مرا ديگرگون سازد . عبد الرحمان با آن سپاه به سجستان رفت . و سپاهيان اسلام را كه در آنجا بودند ، بسيج كرد و آنان را كه راه تجاوز پوييده بودند ، به عقوبت تهديد كرد . و همه روانهء بلاد رتبيل شدند . رتبيل خراج باز داد ولى عبد الرحمان از او نپذيرفت و آن سرزمين را كم كم مىگرفت و عمال خود را بر آن مىگماشت و پيش مىرفت و راههاى كوهستانها را مىبست . سپاه او را غنايم بسيار به چنگ افتاد و خواستند كه باز هم به پيش تازند ، ولى عبد الرحمان گفت : بيش از پيش نخواهيم رفت تا سال ديگر كه جنگ از سرگيريم . در باب فرستادن عبد الرحمان بن محمد بن الاشعث به سجستان ، روايت ديگرى هم هست و آن اينكه حجاج هميان بن عدى السدوسى [ 1 ] را به عنوان پشتيبانى عامل سند و سجستان به كرمان فرستاده بود . ولى هميان سر به شورش برداشت و حجاج ، عبد الرحمان بن محمد بن الاشعث را براى سركوبى او فرستاد . عبد الرحمان او را منهزم ساخت و خود در جاى او بماند . پس عبيد اللّه بن ابى بكره بمرد و حجاج قلمرو حكومت او را به عبد الرحمان بن محمد داد و اين لشكر را همراه او كرد . اين سپاه را « جيش الطواويس » ( سپاه طاوسيان ) مىگفتند . از بس
--> [ ( 1 ) ] السدى .